ساراناصرنصیر

 

 

 

 

 

ليوان به ليوان «تَق!» و مـن از لاي ليوان‌هـا

فـــالي بـزن با نيــت مـن روي ديـــوان‌ها

 

هر شب كسـي در فال من مي‌مرد و مي‌ديدم

هي لك مي‌افتد پشتِ لك در خواب فنجان‌ها

 

هـي! دخــتر ابرو كمــون مـو سياه خيــس

دل خــوش نكن، بي‌لكه‌ها يعني زمسـتان‌ها

 

در فــال تو حتي خــدا لم داده مــي‌خنـدد

در پيـشگاهش رقـص بي‌پايــان شيــطان‌ها

 

هــي پـاي مــي‌كوبند؛ مثـل رعد، مثل برق

با جــام‌هاي ســرنگون بر مــا كه باران‌ها –

 

مــي‌بارد و مـي‌بارد و مــا مست رحمت؛ آه!

قــد مي‌كشيم از قلب خـاك‌آلود گلــدان‌ها

 

هي غنچه پشت غنچه پشت گل؛ بهار اين‌جاست

كـــه ســـر زده از چشــم شـور اين بيــابان‌ها

 

اين چـشــمه‌ها ايـن غل‌غل تاريك وهم‌آور

يعــني خـدا لـم داده و با دود قليــان‌هــا

 

هــي ابــر مــي‌ســازد براي آسمــان مـن

يعــني تـو را هـم دود كرده در زمسـتان‌ها

 

حالا تمــام فال من، بي‌لك، زمستــان است

ليوان به ليوان «تَق!» و من از لاي ليوان‌ها ...

 

سارا ناصرنصير

نوشته شده در ۱۳۸۳/٩/٢٧ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط سارا ناصرنصير نظرات () |

Design By : Night Melody