ساراناصرنصیر

دلم گرفته ولی هیچ کس کنارم نیست

 کنارم هیچ کسی غیر چوب دارم نیست

 

به روی صندلی چوبی قدیمی رفت

و فکر کرد که آیا... نه، سوگوارم نیست

 

نشست روی همان صندلی دوباره دلش

سه تار خواست، کجایی؟ چرا سه تارم نیست...

 

 -        چه ساز خوب و اصیلی، چه قدر...

 ·         مال خودت.

 

 _ ولی سه تار تو یاد...

 ·         نه یادگارم نیست.

 

 و یادگار تویی که همیشه یار، بزن

 بزن که باز برقصم، بزن، قرارم نیست

 

 و بی قرار تمام گذشته هایش شد

 و بی قرار کسی که همیشه یارش نیست

 

 دلم گرفته کجایی؟ کجای این قصه؟

 توان این که برایت غزل ببارم نیست

 

 و ایستاد و طناب از گلوش بالا رفت

 و فکر کرد که آیا...  ./

 

 

 

سارا ناصرنصیر

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٧ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ توسط سارا ناصرنصير نظرات () |

یک اتفاق مثل همین اتفاق ها

 رد می شوی دوباره از این کوچه باغ ها

 

 حتی همیشه بی که نگاهت عوض شود

 حتی بدون این که صدای کلاغ ها-

 

 یک لحظه قطع... می شود و رد نمی شود

 خالیست زیر تک تک تیر چراغ ها

 

 یک لحظه، یک دقیقه، نه یک عمر، صبر کن

 خوش نیست جای خالی تو در مذاق ها

 *

 آقا دلم گرفته چرا رد نمی شوی؟.../.

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٧ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط سارا ناصرنصير نظرات () |

و تمام این شعرها به همسرم برای همدلی هایش

 

 

 

پرنده باش و بیا توی این قفس با من

 ببین چه قدر قشنگ است هم نفس با من

 

نترس هیچ کس از ابتدای قصه نبود

 تو هم اگر بروی یعنی هیچ کس با من

 

 کسی شبیه من عاشق نمی شود، تنها

 منم که این همه بی من، منم که... پس با من-

 

 به قدر هر چه که در توست مهربان تر باش

 شریک باش در این لحظه های گس با من

 

 منم و تلخی این روزها که می بینی

 دقیقه های غریبانه و عبث بامن

 

 دقیقه های عزیزی که بی تو می میرند

 درست مثل همان زود دیر رس با من

 *

 پرید و رفت شبی یک پرنده از قفسی

 *

 اگرچه دیر شد اما در این هوس با من...

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٧ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط سارا ناصرنصير نظرات () |

Design By : Night Melody