ساراناصرنصیر

چهار دیوارش چار دور من چرخید

 زمین که زیر قدم هام ناگهان لرزید

 

 زمین نلرزیده زیر پای من سست است

 و مرد قصه ی ما کفش هاش را پوشید

 

 و مرد قصه ی ما قهر کرد و عاشق شد

 زنی که حتما روزی به روز من خندید

 

 چهار دیواری جای دنج و ملموسیست

 که می شود در آن درد شد به خود پیچید

 

 که می شود در آن ذره ذره در خود مرد

 که می شود در آن پوچ و بی هدف پوسید

 

 و می شود حتی چار بار عاشق شد

 و خون سرخ زنی را به دور و بر پاشید

 

 چهار دیوار سرخ و یک لباس سفید

 و هیچ کس که به هیچ آرزوی خود نرسید

 

 چهار دیواری جای دنج و ملموسیست

من حاضرم ببریدم و ماشه را بکشید/.

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/٢٩ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط سارا ناصرنصير نظرات () |

Design By : Night Melody