ساراناصرنصیر

بعد از مدت ها دوباره سلام.

این روز ها آن قدر به همه شعر و ترانه بدهکارم که نمی دانم چه طور باید جبرانشان کنم. شاید با تجدید خاطره برای یک دوستی. برای یک دوست. با این ترانه که می خوانید خاطرات زیبایی دارم:

نمی دونی که به من چی می گذره

از تو خواب هر شبم کی می گذره

این جا آدما همه کاغذیََن

لحظه ها واقعی نیستن، بازیَن

من از این بازی بدم میاد، بریم

بریم هم صدای کوچه مون بشیم

توی اون کوچه صدای پا میاد

صدای من، تو، صدای ما میاد

آدمای کاغذی بی زبونن

نه صدا دارن، نه چیزی می دونن

نمی دونن تهِ شهرشون منم

که دارم تو این هوا جون می کنم

من از این هوای بد خسته شدم

شب و روز دارم می بارم تو خودم

مِثِه بغض من که پاره شد، ببین

آسمون پر از ترانه شد، بچین

بچین این ستاره ها رو، مال تو

این جا طالب ندارن، حلال تو

تو که آسمون دنیای منی

داری با نی برام آهنگ می زنی

بگو این بازی چه قد طول می کشه

می بریم یا می بازیم یا ... چی می شه؟

من از این بازی بدم میاد، بریم

من فقط یه چیز دلم می خواد:

                             بریم.

                                               

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱٧ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط سارا ناصرنصير نظرات () |

Design By : Night Melody