ساراناصرنصیر

این بوی سرزمین تازه ایست

رها شده در عطر اقاقی ها

 بی که سبزه ای سربزند

بی که پرنده ای لانه کرده باشد در من

عیدت مبارک عزیزم

با سبزه هایم در تو

با بال هایت  که می پری در آسمان تازه من

در دست نوشته های تازه ات

نام سرزمین مرا یادت نرود...

 

سال نو مبارک

گرچه من هنوز با آن روزهایم می آیم:

 

یقین دارم خدا یک مرد بازیگوش بی چیز است

خدا تک ضربه های ممتد زن پشت این میز است

 

و زن آرام تر شد زیر لب غم نامه می خواند

خدا می داند این تک ضربه ها، باران پاییز است

 

و زن تک برگ هایش روی کاغذ هاش می ریزند

برای آن خدای رو به رو این برگ ها لیز است

 

خدا سُر می خورد بر برگ های خالی دفتر

زنی از چشم های مرده ی او حلقه آویز است

 

یقین دارم خدا زن های دنیا را  نمی بخشد

همیشه این وَرِ میزَند و او هم آن وَر میز است

    

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٥ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط سارا ناصرنصير نظرات () |

Design By : Night Melody