ساراناصرنصیر

 

تو می توانستی شبیه خواب من باشی

بی دست، بی پا، بی نگاه و بی بدن باشی

 

می شد کنار من همیشه گام برداری

هی سایه باشی، سایه باشی، تیره تن باشی

 

حالا سر پیچ است، شمشیر تو باید... آه

در خواب من حالا تو باید راهزن باشی

 

باید همین شمشیر را در پشت کوچه... بعد،

هی، ساکتی، حرفی ... تو باید بی دهن باشی

 

بی چشم، بی صورت، بدون دست و پا، آری،

شاید تو می باید فقط یک پیرهن باشی

 

از آستین هایت دو مار مهربان هر شب

هی بوسه پشت بوسه روی پشت زن باشی

 

از بوسه هایت شعله های سرکش و عاصی

بالا بگیرد تا تو گرم سوختن باشی

 

زن هم بسوزد، شعر هم آتش بگیرد،آی

بیدار شو، می خواهم این جا تو کفن باشی

 

این شعر را در تو بپیچم، آی باد مست

امشب تو باید توی شعرم گورکن باشی

***

شب بود و شاعر روی کاغذ پاره ها خوابید

تو می توانستی شبیه خواب او باشی/.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٩ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ توسط سارا ناصرنصير نظرات () |

Design By : Night Melody