ساراناصرنصیر

 

نشانه ی تو در روح من است

و این برگ­ها که هی در من سبز می­شوند

همان برگ­های چای است که هنوز

بوی چای دو غزال نگرفته

و این نان همان کلوچه­های لاهیجان است

به اندازه­ی کف دست

که سیرم می کند از هر چه تو نباشی

نشانه­ی تو همین چشم هاست

از شیطان کوه تا خزر

 هی سبز و آبی

هی می­ایستد و هی موج می­خورد

هی گونه­هایم ساحل می­شوند

می­ریزی

نشانه­ی تو

     همین باران است.

                                      اسفند ١٣٨٧

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٧ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط سارا ناصرنصير نظرات () |

Design By : Night Melody