ساراناصرنصیر

 

 

اين بار به جاي شعر، شيطان بفرست

يك مشت پريِ خيسِ عريان بفرست

 

بنشين و به حال و روزِ من زاري كن

از چشـم خـودت شبيه باران بفرست

 

نــخ‌هاي پريچـه‌هاي خـود را آرام ـ

آرام تكان بـده، برقـصـان، بفرســت

 

بفرست اگر كسي هنوز آن جا هست

تشـويق كـند مـرا به ايمان، بفرست

 

اصلاً تو خـودت بيا كـه يعني اين بار

بي‌واسـطه، بي‌بـهانه مـهمان بفرست

 

حـالا منـم و تـو و تـو و تـو، تنها ــ

يك جفت نگاهِ خيسِ خندان بفرست

 

نــخ‌هـاي مـرا تكـان بـده، مي‌رقصم

از روح خودت براي من جان بفرست...

 

از روح خودش دميـد در جان درخت

آقـا، غزلـي بـراي پـايـان بفــرســت

 

                             سارا ناصرنصير

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/٢/۱٠ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ توسط سارا ناصرنصير نظرات () |

Design By : Night Melody