ساراناصرنصیر

کسی که بی تو خودش را به باد داده منم

کجای شهر غزل را پی ات قدم بزنم

 

تو را که پیله ی تنهایی غزل بودی

 کجا بیابمت و گرد خویشتن بتنم

 

حروف نام تو را با کدام خنجر تیز

بر استخوان تمام درخت ها بکنم

 

شبیه پنجره ی سال خورده ای شده ام

که از نیامدنت تکه تکه می شکنم

 

چه قدر مانده از این رنج بی حساب و کتاب

چه قدر مانده از ایام امتحان شدنم

 

چه قدر بی تو مرا لحظه ها لگد بکنند

چه قدر داغ تو را حک کنند بر بدنم

 

نگو نیامدنت رسم قصه هاست که من

نمی توانم از این عشق کهنه دل بکنم

 

مگر نه این که همین عشق معجزه ست، بیا

بیا که باز به اعجاز عشق شک نکنم...

***

و هیچ وقت نیامد... و هیچ وقت نیا

تمام غصه ی دنیا تکیده توی تنم/.

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/۳ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ توسط سارا ناصرنصير نظرات () |

Design By : Night Melody