نشانه ی تو در روح من است

و این برگ­ها که هی در من سبز می­شوند

همان برگ­های چای است که هنوز

بوی چای دو غزال نگرفته

و این نان همان کلوچه­های لاهیجان است

به اندازه­ی کف دست

که سیرم می کند از هر چه تو نباشی

نشانه­ی تو همین چشم هاست

از شیطان کوه تا خزر

 هی سبز و آبی

هی می­ایستد و هی موج می­خورد

هی گونه­هایم ساحل می­شوند

می­ریزی

نشانه­ی تو

     همین باران است.

                                      اسفند ١٣٨٧

/ 83 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیماژ

سلام شعری از خانم زهره طلوع حسینی برای نقد و بررسی در جلسه ی شانزدهم تیر ماه انجمن نیماژ انتخاب شده است منتظر نظرات راه گشای شما گرامیان دروبلاگ نیماژ و همچنین محل برگزاری نشست ها هستیم مکان : کانون ادبیات ایران زمان : پنج شبه ها ساعت پنج عصر www.nimage.blogfa.com با سپاس

شادی هادی نژاد

سلام خانم ناصر نصیر. من از وقتی که نوجوان بودم وبه انجمن شعر می رفتم ،شعر های شما همیشه توسط دیگران خوانده می شد ومن چقدردوست داشتم از زبان خودتان بشنوم. هرجا که هستید شاد باشید.

عمو

این کار فوق العاده است اغراق نمی کنم

معین آهنگردارابی

سلام. خواندمتان.. کار بسیار موفقی بود با تصاویری که برای مخاطب شناخته شده است.. "و این نان همان کلوچه­های لاهیجان است به اندازه­ی کف دست که سیرم می کند از هر چه تو نباشی" این بخش به نظرم اوج شعر بود..

انسانم آرزوست

سلام سارا خانم .اومدم ولی آپدیت نکردی.دلمون واسه چای وکلوچه لاهیجان لک زده با احتیاط دیشب یه دوغزال خریدم تو راه فهمیدم قلابیه![گل]

delam shomal khast[ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت]

سارا جان خسته نباشی